گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت صد و پنجم :
باهم راه افتادند. باران روی سرها و سقفهای چوبی آلاچیقها میکوبید و صدای یکنواختش، همراه با شرشر آبِ جمعشده کنار مسیر، تمام محوطه را پر کرده بود. گاهی باد میان شاخهها میپیچید و چند قطرهی درشت از برگها روی شانههایشان میریخت.
حنا هر چند قدم یکبار سرش را بالا میگرفت. باران با شدت روی صورتش میریخت و مجبور میشد چشمهایش را جمع کند. ریسههای رنگی از میان شاخهها رد ش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
bahar
1نسترن جون رمانت عالیه ولی دیر به دیر پارت میذاری،هرچی زودتر بقیه پارت هارو بزاری ممنون میشیم
۱ ماه پیشمامان عسل
2نسترن جون خیلی دیر به دیر پارت میزارین رمانت دلنشینه دوست دارم یه روزه تا آخرش و بخونم دست مریزاد به قلم زیبایت بانو👏👏
۲ ماه پیشمامان عسل
1این حریری که شناخته شده هستش حتی با مشاوره هم آدم نمیشه نمیدونم چرا با حنا سر لجه 🤫🤫
۲ ماه پیشترنم
0اینجور میتونن مشکل رو از ریشه حل کنن ولی خودشون راضی نمیشن برن پیش مشاور مخصوصا حریر لجباز و مغرور
۲ ماه پیشترنم
0وای نسترن تو توی سه پارت از انواع اقسام خوراکی و غذا گفتی من چیکار کنم الان؟😭😭
۲ ماه پیشترنم
1وای این رمان سرتاسر آرامشه اصلا آروم و قشنگ بودن فوران میکنه مرسی از لحظات خوب نسترن و کلی خسته نباشید بهت میگم💜💋✨
۲ ماه پیشترنم
0از اونجایی که به خون نگین تشنه ام حنا هرکاری کنه همراهیش میکنم مثلا کتک یا فراتر از اون☺️
۲ ماه پیشترنم
0فکر خوبی بود،ولی در ذهن حنا نه چون کارش یهویی بود ممکنه بدش بیاد و بگه که نباید تو زندگیم دخالت می کردی!!
۲ ماه پیشترنم
0نگین اشتباه کرده از پولاد خوشش اومده بزار من چاقومو دربیارم🔪🔪
۲ ماه پیشترنم
0اونجا که اشناییشون رو مرور کرد خیلی خوب بود چون منم خیلی محو یادم بود و اینجوری یادآوری شد🛐😍
۲ ماه پیشترنم
0آخه ببین مسیح چه بادرکه میگه هر وقت خودش دلش خواست درباره اش حرف بزنه و واقعا درست نبود تو اون شب اون موقع خوشیشون خراب میشد:))
۲ ماه پیشZ.k
0عزیزم تنها کاری که برای تشکر از شما از دستت برمیاد همینه بانو جان🥰🥰
۲ ماه پیشHani
0منم مثل حنا اردیبهشتی ام ولی شانس اون کجا و شانس من کجا😏 مرسی از ذهن خلاق و قلم زیبات نسترن قشنگم🫂😍💞😘
۲ ماه پیشزهرا
0صد در صد لازم بود اینجوری بالاخره میفهمند مشکلشون چیه🌱💗
۲ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بله بله بله 🤍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0مشاوره همیشه خوبه روانپزشک نیست ک مشکل روانی مریص داشته باشه چه بسا به نظر من آدمایی ک مشکل خانوادگی دارن مشاوره بگیرن خیلی هم خوبه