رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و دوم :
با اخم تصنعی او را از خود دور میکنم و میگویم :
-برو اونور ... کرم متحرک ! ایش ...
با (سلام) دوباره ای که میدهم ، نگاهم را بالا میبرم و فقط آرشام را میبینم که سر میز نشسته است .
ابرویی بالا میاندازم و درحالی که صندلی را عقب کشیده رویش مینشینم ، میگویم :
-صب...ظهر بخیر!
و در حالی که بوی خوش قرمهسبزی را استنشاق می کنم ادامه میدهم :
-پ...پس ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
فدای تو 🫀🙂↔️✨️
۹ ساعت پیشنیلی
3بابا یکی این کسرا رو برگردونه بچم آنا مرد از نگرانی
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا کجایی که دارن دستت میندازن😂🔪
۱۶ ساعت پیشهانیه
3این پارت عالی بود. بازم با گیج بازی های پویان
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🎀
۱۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

...✨
0خدایا من عاشق این تیمم🤌 این چهار نفر باهم عالینن با شخصیتا زندگی میکنم🤌✨ دم نویسنده گرم گل کاشتی خواهر موفق باشی✨🌘