گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سی :
شاید در لحظه هزاربار انتهای کلام نوشاد در سرش پژواک شد. و شاید همین پژواکها بودند که رنگِ رخش را دزدیدند تا آفتاب گرم بهاری را با رنگ سرد مهتابی صورتش دلسرد کنند. نفهمید پاهایش چطور هم وزنش را که در لحظه به مانند کوهی سنگین شد، تحمل کردند و هم قدرتی برایشان ماند که وقتی زمین زیر پایش لرزید، آرام چرخیدند. رو به کامیون ایستاد و در چهار قدمی به رنگ روی بدنهاش زل زد. رنگ کدر قرمز انگار به م
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
سارام
1واای چه جایی تموم شد🤕 کاش پارت هدیه داشته باشیم🕊🧡🦥
۶ ساعت پیشمعصومه
0منم و انتظار برای رسیدن به هفته بعد و دوبااره روز پارتگذاری: 😭✨🎀
۶ ساعت پیشمعصومه
0دیدی چه کردی مهدیه؟ میخواستم بگم شاهکار آفریدی ولی خب بعدش دیدم آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است💅✨ آدم دو خط هم گلگونه که بخونه میفهمه با چه رمان گادی و قلم حرفه ای طرفه که سر تک تک بازی با کلماتش من میتونم رگ بزنم✨❤ برای همین من چی بگم؟ نگفته هم پیداست، که ترکوندی خانم فیروزی، ترکوندی😭✨
۶ ساعت پیشمعصومه
0چقدر پارت خفن بود ولی.. قشنگ تو سرازیری رمان ترمز بریدیم همینجوری داریم میریمم که بریمم ماا، البته امیدوارم به سبک نقی نریم به قهقهرا از اونجا که شخصا هیچ حدسی برای پایان ندارم😭😂 ولی الان تو یه قسمتی هستیم که هر پارت یه هیجان تازه و خالصه، به تهش که میرسیم من انگشت به دهن میمونم تا پارت جدید
۶ ساعت پیشمعصومه
0اوضاع خوب پیش نمیره، همه چی داره پشت هم رو میشه حتی کیسان بچمم حس کرد یه فاجعه دیگه از رگ گردن بهشون نزدیکتره که خب واقعا هم هست🍃 از اونور صامت که کلا رد داده، دیوونه پس فرستادنش روانی قراره برگرده، از اون طرف ماجرای گذشته و فرخم برای نوشاد تا حدی رو شده، البته ماجرای فرانکم هست که اگه بفهمه..🍃
۶ ساعت پیشمعصومه
0سر قشنگیای نازیان که بعد عمری مثل سرم قندی بهم تزریق شد یه جوری غش کردم که فقط بدونید و آگاه باشید اونی که الان داره کامنت میذازه من نیستم روح منه😭😂✨هرچقد دو نفر از همه لحاظ میتونن زن و شوهر باشن این دو نفر هستن، اصلا زن و شوهر و با این دوتا میشه معنی کرد ولاغیرر، هربار بیشتر از قبل محوشونم😭✨
۶ ساعت پیشمعصومه
0جابر که گذاشت رفت.. ولی اینجوری این پیچوند و استرس گرفته بود من نگرانم کلا دربره دست کسی بهشون نرسه، البته حس میکنم کیسان این ماجرارو همینجوری ول نکنه، شاید این بار بعد حرفا و ادعاهای نازنین اون بیفته دنبال جابر، فرخم که پیگیره ولی تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود، تا این یه کاری کنه.. 🍃
۶ ساعت پیشمعصومه
1کیسانِ عزیزم.. آیا تو میدونستی که شّوهرترین شّوهر قرنی؟💅 مردی یه جوری آروم و ملایم حرف میزنه و زنشو لوس میکنه تو اون حالتم که ولم کن من دارم از حسادت به نازنین میترکمم😭😂 تو با قلب ویرانه من چه کردی کیسان؟ یعنی یه ذره از شعور و شخصیت تورو صامت داشتا.. ما این همه بدبختی نداشتیم از اول😭😂
۷ ساعت پیشمعصومه
0اسکار قشنگترین قسمت پارتم.. میرسه به اونجا که نازنین داشت میگفت نفسش بالا نمیاد و کیسان بدون حرف بغلش کرد😭✨ که نازنینم دقیقا محتاج همین محبت بود بعد از چند روز یه زندگی سردی که انگار تاکسیدرمی شده بود تو همون حال بدشون شب اومدن سایدا و صامت، بچم قلبش داشت میترکید انقد که مرگ کتایون و مرور کرد😭💔
۷ ساعت پیشمعصومه
0مظلومیت نازنین فقط💔 که میخواست کیسان بدون هیچ منطقی باورش کنه جوریکه وقتی ازش خواست بگه جابر بیاد هرکاری کرد نتونست به چشمای نازنین نه بگه🥺✨ مردی با من شوخی داره که صدای نازنین و کیسان گفتنش و با دلش میشنوه نه حتی با گوشاش فقط؟😭✨ وای نمیتونمشوون، باز این پارت اومدن که فقط دل منو ببرن لنتیای قشنگ
۷ ساعت پیشمعصومه
0نازسانِ این پارت طبق معمول شاه نشین قلبم شدن😭✨ خوشگلای منو ببین آخه.. طوریکه کیسان نگران نازنین شده بود و بردش تو اتاق حتی نذاشت نازنین خیلی به خودش سخت بگیره و خودش کمکش کرد بشینه😭✨ این روی عاشق کیسان در همه حال و تو همه شرایطی برای نازنین هست با اون عزیزدلم گفتنش که من مُردم برااش و بس😭✨
۷ ساعت پیشمعصومه
0ای جابر.. اره جون بچت هیچی نگفتی که به این حال بندازیش ولی چهارسال پیش یه غلطی کردی که حالا دختر بیچاره هنوز که هنوزه داره تاوان غلط تو و دستور صفورا رو پس میده. فرخ.. وقتشه از لباس اون بوزینه نر انسان نما بزنی و دوباره مای بیبی..نه یعنی.. دوباره بیبی من بشی پوز این زن دیوونتو جابر و بمالی به خاک
۷ ساعت پیشمعصومه
0کاش یکی سر میرسید محض رضای خدا ناغافل فرخ و از همون تراس از پشت سر هل میداد مینداختش پایین، خداشاهده دعای خیرِ من بدرقه هفتاد نسل بعدش میشد🤝 تهشم میتونست با یه من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود جمش کنه که دیگه سیس نگرانی برای نازنین و نگیره، مرتیکه تو خودت یکی از عوامل حال خراب این دختری🍃
۷ ساعت پیشمعصومه
0البته یه پرانتز اینجا باز کنم..(جدا از ازدواج با کیسان که اون تنها خیرِ رسیده از سمت فرخ به نازسان و حتی ما مخاطبا بود و بس🎀)
۷ ساعت پیشمعصومه
0جابر چه زرد کردا.. خودشم خودشو لو داد، نازنین داشت از اینکه رنگ و رو تایر ندید آروم میشد ولی بدون اینکه اون چیزی بگه جابر خودش بند و آب داد که گفت رنگ رو بدنه و تایر ماشینم ریخته. دخترم الان وقت از هوش رفتن نبوود میدونم اوکی نبودی ولی الان وقت رفتن و جفتک زدن تو شکم این یارو بود تا به حرف بیاد😭😂
۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سارام
0خدا میدونه کیسانم چه حالی تو دلش داره و چه غصه هایی واسه سایدا نمیخوره ،حالا یکی دیگه هم بهش اضافه شد که😔💔