تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتاد و دوم :
اتاقی که به ما داده شده بود، بسیار بزرگ بود با تراسی پرگل و زیبا. البته یک مشکل داشت و آن مشترک بودن تراس آن با اتاق دایی و زندایی بود. منظره بسیار زیبایی از باغ و استخر در برابر دیدگانمان قرار داشت و هوای خنک و پاک کوهستانی روح افزا بود.
میترا گفت: ترانه چه خونه قشنگیه. این مرده چقدر پول داره مگه؟ این زن نمی خواد به نظرت؟
-زشته میترا. اگه الان همون که می دونی بشنوه بهش برمیخوره ها. تو Ø

لطفا صبر کنید...

آنا
0رمان خیلی قشنگی هست امیدوارم آخرش هم به خوشی تموم بشه