تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هشتاد و یک :
آماده رفتن شدیم که مازیار گفت:
-عذر می خوام. اگر ممکنه چند لحظه وقتتون رو به من بدید. من امشب بعد از سالها سعادت این رو داشتم که خدمت شما برسم. بعضی از عزیزان رو شاید حدود بیست سال پیش دیدم تو مراسم ها. بگذریم من واقعاً به این فامیل حس خوبی داشتم. همونطور که عمه جان قبلاً هم خدمتتون گفتن من خیلی کم ایران هستم. می خواستم خواهش کنم روی منو زمین نندازید و فردا برای ناهار همگی تشریف بیارید به
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

معصومه
0من از اول این رمان خودم وبیصبرانه هردفه منتظر پارتهای بعدیش میمونم که آخرش ترانه چی میشه واز شماممنون که رمان خوبی در اختیار مامیزاری قلمت مانا