سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهارم :
دیگر میلی به خوردن صبحانه نداشتم. با هر لقمه تصویری از هومن مقابل چشمهایم جان میگرفت و به من عذاب وجدان میداد.
احساس میکردم با نفرت به من نگاه میدوزد که چطور بدون اطلاع از او سرگرم زندگیام!
روی یکی از صندلیهای سالن نشستم و به شر شر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Roghayyeh
1ای خدا درسا چقد تنها و بی پناهه بیا بغلم دختر خوب