لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و هشتم :
سرم را با اطمینان تکان دادم و با چشمانی که از فرط وحشت و ترس گرد شده بودند به اکرم خیره ماندم. با اینکه هیچ زمانی برایم مادری نکرده بود اما راضی به دیدن این وضعیت دلخراشش نبودم!
ژیوار به مرد جوان که نیشخند روی لبانش جا خوش کرده بود. نگاه کرد و دستش مشت شد!
- شما مگه حیوونید؟! این چه بلائیه که سر این بیچاره آوردید؟!
دو مردی که بازوهای اکرم را نگه داشته بودند او را وسط هال خانه رها کØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدیه
0منم همین حدس رو زدم واقعاا👀👀
۳ هفته پیشگلی
1خودش،سیزده سالش بوده پسر شوهرش دوازده سال!! چه شودد
۴ هفته پیشسارا
1ببینید آریای بیچاره ی من گناه داشت همش بهش تهمت زدید
۴ هفته پیشملیکا
1حالا یه بار آریا هیچ کاره بوده بخدا اونم بارم معلوم نیست والا
۴ هفته پیشملیکا
1لیدا جان قربونت برم زیاد منتظرمون نزار پارت بزار 🙏❤
۴ هفته پیشمارال
1لیدا جان ممنون رمان خوبت دستت طلا بخداا من تو شوک پارت بعدی میمونم
۴ هفته پیشزهره
0با یه پسر بچه کوچیک اونم پسر همسرش.. واقعا ترسناک
۴ هفته پیشملیکا
1یعنی دیگه هر چیزی از اکرم بشنوم هر جنایتی رو باور میکنم
۴ هفته پیشملیکا
0یا خدا این اکرم عجب جانوری بوده با پسر شوهرش رابطه داشته 😱😱
۴ هفته پیشمیم
2وای،وای،وای،اکرم کثافت،چطور با این جنایت باز برگشته اینجا 😮😠🙏🏻
۴ هفته پیشماهی
2اوومای گااد یعنی ممکنه لاوین بچه ی باباش نباشه و بچه پسر باباش باشه یا خداا این واقعاا
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
1حتما هم با پدره رابطه داشته هم با پسرش 🥶🥶