امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهارم :
صدای آشنا متعلق به باربد بود. نمیدانست به چه علت؛ اما به سرعت قفسه را به حالت اول برگرداند و نفسش حبس، حینیکه ضربان قلبش تند شده بود سمت راهپله چرخید. ایستاده میان قفسهها با نگاهی سوزناک بدون پلک زدن منتظر ماند تا قامت باربد در چهارچوب ظاهر شود. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیا
0دو ویلای دوقلو که به طرز عجیبی مثل همن تنها با تفاوت وارون وبدن رنگهاشون. سرخ وسیاه