امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت پنجم :
ماندن در آن ویلای خالی و مرده داشت روحِ زندهاش را آزار میداد، همچنان که حسی او را به این سیاهخانه کشاند، حسی از او برگشت طلبید. گرفتار دو قطب متضاد شده بود که در این لحظه تسلیم حس برگشت، فراری از تجربهی ناخوشیِ حس مرگبار سیاهی آن ویلا، عقب کشید و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیا
0میدونی دارم چی تصور میکنم؟یه بازی قایمباشک یا شایدم یه دادگاه به قاضی گری ارکیده.افسون و باربد تو دوتا ویلا قایم بشن و ارکیده با تبر بیفته دنبالشون. همزمان سوت بزنه