اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و شصت :
نیما از دور کاملا حواسش به من است و فاطیما با هیجان و ترس جیغ می زند.
حضور کسی را کنارم حس می کنم.
مردی کمی دور از من می نشند، رو بر می گردانم ولی سنگینی نگاهش را حس می کنم ولی سعی می کنم بی مورد قضاوت نکنم و خیره نیما می شوم.
از دور نگاهم می کرد، در این بین لمسی آرام روی ران پایم حس می کنم.
بر می گردم و با جیغ محکم کیفم را روی سینه آن مرد می کوبم.
همه چیز در کسری از ثانیه اتف
لطفا صبر کنید...
