اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و چهل و ششم :
روی پایش می کوبد از خنده و با آب و تاب تعریف می کند.
- واییی هاله ندیدی یارو رو..با کت شلوار سفید و یه پیرهن آبی، با کفش های اسپرت جوری راه می رفت آدم فکر می کرد صاحب کدوم کشوره، بعد دیدن ماشینش نتونستم خندم رو کنترل کنم..حدس بزن چی بود؟
با لبخند سرم را تکان می دهم.
- نمی دونم خودت بگو.
- جون من حدس بزن.
- چه بدونم...پراید؟
- فولکس، یه لحظه یاد این مستربین افتادم،
لطفا صبر کنید...
