اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و چهل و چهارم :
صدایش رفته رفته بالا می رود و من هنوز هم در شوک آن دستی هستم که روی دستم قرار گرفته بود.
- بس کن هاله به خودتت بیا...تموم شد، نجات پیدا کردی خوشحال باش...تو فکر چی هستی؟ چرا ماتم گرفتی؟... نکنه فکر میکنی اون شوهر واقعیته؟ ازدواج به زور باطله...پیش خودتت فکر کردی که داری بهش خیانت میکنی؟ طلاق می گیری راحت میشی.
اسم طلاق که می آید مرا مثل یک کاردک از صندلی جدا می کند.
با چشÙ
لطفا صبر کنید...
