اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و چهل :
دست و پا می زند و من با ضرب بیرونش می آورم...نفس نفس می زند و با چشم های سرخ و غمزده خیره ام می شود.
انعکاس نور مهتاب روی آب رد باریکی از نور را روی صورت مردانه و بیچاره اش افکنده است.
دلم فریاد می خواهد، نعره می خواهد، شیهه می خواهد، چیزی که بتواند مرا ذره ای آرام کند.
یک باره زیر گریه می زند.
خودم را کنار دیوار می کشم و سرم را تکیه می دهم.
با هق هق سرش را زمین می کوبد،
لطفا صبر کنید...
