اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت چهل و چهارم :
چشم هایم را باز کردم و دستم را به دو طرف مبل گذاشتم و بلند شدم،به طرف کشو کمد رفتم و باز اش کردم،آن دفتر خاطره قهوه ای رنگ را برداشتم و خودنویس را از کشو بیرون کشیدم و به طرف تخت رفتم و نشستم،صفحه دوم دفتر را باز کردم،اولین کاری که کردم تاریخ را گوشه صفحه نوشتم خودنویس را لای انگشت هایم محکم کردم و شروع کردم به نوشتن.
"امروز اولین روزی بود که در این عمارت سنگی و سیاه
لطفا صبر کنید...
