پارت چهل و دوم :

- نرگس خانم شما تو این کیک ها‌ چی می ریزین؟
نرگس با خنده گفت:
- هیچی عزیزم همون کیک ساده ست.
محسن با تک‌ خنده گفت:
- نرگس خانم شما به من یه قولی بدید اینکه‌ ازدواج کردم برا زنم هم کیک یاد بدید..البته از این کیک هااا.
نرگس با خنده گفت:
- چشم‌ عزیزم تو ازدواج کن من برا زنت یاد میدم‌.
با لبخند محو سرم را پایین گرفتم و فنجان را روی میز گذاشتم..همین که سرم را بالا گرفتم با چشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️