پارت سی و نهم :

با حرص پایم را به زمین‌کوبیدم‌ و گفتم:
- به درک.
و بعد دستم‌‌ را سمت بشقاب ها بردم و نصف اش را برداشتم‌ و بعد سمت سالن غذاخوری رفتم..نرگس همینجوری پشت سرم خشک شده بود‌،برگشتم و نگاهش کردم..با دیدن نگاه من به خودش آمد و پشت سرم راه افتاد‌..وارد سالن شدم و بشقاب ها را روی میز گذاشتم..نرگس با چشم های ریز شده‌ و لب های روی هم فشرده شده که حاصل از حرص بود گفت:
- خیلی لجبازی و کله شقی تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️