اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست و پنجم :
وسط های فیلم بود و جاهای حساس فیلم،دختره داشت در جنگل می دوید تا دست آن موجود،که نمی دانستم که آدم بود یا حیوان، ولی هر چه که بود خیلی خیلی ترسناک بود، با کشیده شدن دست دختر درجنگل از لای درختان جیغ بلندی زدم،با جیغ زدن من حسام با اخم نگاهم کرد و دستم که در دستش بود فشرد..با بد خلقی گفتم:
- من دیگه نمی خوام ببینم مگه زوره؟
حسام رویش را به سمت فیلم برگرداند و گفت:
- آره
لطفا صبر کنید...
