پارت بیست و چهارم :

نرگس سمت من آمد خواست همانجوری فنجان را روی میز بگذارد ولی من زود دستم را سمت فنجان بردم‌ و برداشتم،نرگس با دیدن کارم‌ لبخند عمیقی زد من هم‌ مقابلش چشمک‌ زدم،نرگس که کنار رفت چشمم‌ به حسام خورد که داشت با اخم‌ های پر رنگ من را نگاه میکرد‌..بی تفاوت‌ سرم را چرخاندم‌ سمت‌ تی وی با دیدن فیلم‌ آمریکایی ۱۹۷۰ فیلم‌ محبوبم‌ زوم‌ کردم روی فیلم..همانطور داشتم نگاه می کردم که با صدای حسام‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️