اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت بیست :
به قیافه حسام نگاه کردم که شبیه برج زهرمار شده بود.به پسر نگاه کردم که دیدم دستش را مقابل من گرفت.
دستم را به دستش سپردم و گفتم:
- سلام..مرسی رقص ما فکر کنم زیادی جلب توجه کرده.
- اینکه بد نیست..فکر کنم دلتون نخواست خودتون رو معرفی کنید.
- اوو ببخشید یادم رفت..من هاله عظیمی هستم.
-خوشحالم از آشناییتون.
- همچنین.
زیر چشمی به حسام نگاه می کردم که با
لطفا صبر کنید...
