اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت هفده :
- جانم آقا.
- نرگس از اتاق من اون لپ تاپ رو بیار.
چشمی گفت و بیرون رفت،بعد ۵دقیقه لپ تاپ را با چشم های غمگین آورد،حتما با دیدن گریه های هاله اینجوری شده بود پس گریه می کرد دختره احمق
با دستم به نرگس گفتم برود که او هم رفت..لپ تاپ را باز کردم و ظبط دوربین را فعال کردم و هاله را نگاه کردم، که دیدم روی زمین نشسته و زانوهایش را بغل کرده و دارد گریه می کند و بغضی موقع ها هم صدای هق
لطفا صبر کنید...
