پارت هفده :

- جانم‌ آقا.
- نرگس از اتاق من اون لپ تاپ رو بیار.
چشمی گفت و بیرون رفت،بعد ۵دقیقه لپ تاپ را با چشم های غمگین‌ آورد،حتما با دیدن گریه های هاله اینجوری شده بود پس گریه می کرد دختره احمق
با دستم به نرگس گفتم برود که او هم رفت..لپ تاپ را باز کردم و ظبط دوربین را فعال کردم و هاله را نگاه کردم، که دیدم روی زمین نشسته و زانوهایش‌ را بغل کرده و دارد گریه می کند و بغضی موقع ها‌ هم صدای هق‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️