پارت سی و نهم :

فصل ششم
برف از نیمه‌شب گذشته بود؛ اما هنوز بند نمی‌آمد. بورانی سمج که با کوبش‌های نامنظم بر لوله‌های چدنی و هواکش‌های فرسوده زمزمه‌ای بم در استخوان‌بندیِ بتنی ساختمان می‌انداخت.
در آن زیرزمین نمور و دورافتاده، زیر توده‌ای از سنگ و خاک زمان انگار از جریان می‌افتاد. نورِ زرد و کم‌رمقِ چراغ‌های دیواری فقط لایه‌ای نازک از تاریکی را پس می‌زد و سایه‌ی ماری فلزی را که دُم خود Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابی

    0

    پس،پدر دریا خودیش،یکی از همان ها بوده حالا بلید دید چه پیش میایید

    ۱ ماه پیش
  • دلوین

    0

    ومنی که در انتظار پارت های بعدی 🙇🏻 ♀️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️