پارت پنجاه و یک :

باهم میوه خوردیم‌. اولش اخم و سکوت بود ولی کم کم حرف زدیم و ظاهراً دلخوری‌ها حل شد. علی اصلاً این شکلی نبود. سر هر بحثی یا میرفت میخوابید و یا سرگرم تلویزیون میشد و دیگر با حدالناسی حرف نمیزد، اگرم باهاش حرف میزدی جوری سرد نگاهت میکرد که دوست داشتی گلدان کنار دستت را توی سرش خورد کنی.
- خب حالا چه طرحی کشیدی؟
- چند روز دلم خیلی برای پریا تنگ شده دلم خواست چهره اونا بکشم
- عه چه خوب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    میدونی این رمان خیلی به درد خانم های متاهل می خوره به نظرم ما بیشتر درکش میکنیم و راحتتر می تونیم همزاد پنداری کنیم

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آره دقیقا. خانمای متاهل قشنگ درک میکنن

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️