پارت پنجاه و یک :

باهم میوه خوردیم‌. اولش اخم و سکوت بود ولی کم کم حرف زدیم و ظاهراً دلخوری‌ها حل شد. علی اصلاً این شکلی نبود. سر هر بحثی یا میرفت میخوابید و یا سرگرم تلویزیون میشد و دیگر با حدالناسی حرف نمیزد، اگرم باهاش حرف میزدی جوری سرد نگاهت میکرد که دوست داشتی گلدان کنار دستت را توی سرش خورد کنی.
- خب حالا چه طرحی کشیدی؟
- چند روز دلم خیلی برای پریا تنگ شده دلم خواست چهره اونا بکشم
- عه چه خوب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    میدونی این رمان خیلی به درد خانم های متاهل می خوره به نظرم ما بیشتر درکش میکنیم و راحتتر می تونیم همزاد پنداری کنیم

    ۴ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آره دقیقا. خانمای متاهل قشنگ درک میکنن

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️