پارت صد و سوم :


دستم‌و وحشت زده به دستش که روی دهنم قرار گرفته بود، رسوندم که عقب-عقب رفت.
تا جایی که پشت پرده پنهون شدیم و تا صداش‌و کنار گوشم شنیدم و بعدش برخورد هرم نفس‌هاش به پوستِ کنارِ گوشم، آرامش رو در کثری از ثانیه به وجودم برگردوند:
- نترس، منم.
با چشم‌های درشت شده از حیرت و همچنین تعجب از اینکه چرا همچین کاری کرد، از گوشه‌ی چشم به نیم‌رخش که داشت نقطه‌ای از مقابل رو با اخم نظار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    میگم الان اشوب ویار عطر مهراب و داره ها قرص ها بی تاثیر بودن عرفان هم بره بای بای 💚

    ۳۸ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توی یه جمله رمان رو به اتمام رسوندی😂✅

    ۳۳ دقیقه پیش
  • لیلا

    2

    من میترسم عرفان بعد دیدن قرص حتماً دیگه با آشوب خدافظی میگیره اینبار واقعی

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره دیگه، بعیدم نیست آشوب حامله بشه و بعدش کلاً از بیخ رابطه‌اش با عرفان خراب بشه

    ۱۲ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    یا خدا حامله شه دیگه ن پس عرفان چی میشه حدیث اصلا حامله نشه که من تحمل اینو ندارم به جای آشوب خودکشی میکنم

    ۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حامله بشه تکلیف مشخصه...عقدش دائمی می‌شه و عرفان پَر :)

    ۴ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    ایی خدا فقط حامله نشه اما به دلم افتاده حامله میشه چیکار کنیم الهی عرفانم

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠💔

    ۴۸ دقیقه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    چرا این عرفان مثل طلبکارا برخورد می کنه ، اصلأ مظلوم بودن به آشوب نمیاد بزن همه رو داغون کن دخترم

    ۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً 😂

    ۴ ساعت پیش
  • نفس

    0

    دلم برا آشوب ریش شد بیچاره کلا دل تنگی از یادش رفت

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔🙃

    ۴ ساعت پیش
  • نگار

    1

    بخدا الانفقط منتظر یه تلنگر واسه گریه کردن عر عر کردن هستم🥺فقط یه تلنگر لازمه تا من منفجر بشم سیلی از اشک از چشمام پایین بیاد🤧🤧حدیث هر کاری که می کنی توروخدا اینا رو از هم جدا نکن یا اگرم جدا شدن یجوری جدا بشن که من دق نکنم دیگه نمی دونم چطور اصلا الان آشوب میخواد چی به عرفان بگه خدایا😞😣💙💙

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بگردم🫠ببینیم چی می‌شه دیگه

    ۱۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اره لحظه شماری میکنم ببینم چی میشه🫠💙💙

    ۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    خداا چرا واقعا چرا این دوتا نمیتونن یه لحظه با هم باشن بفرما آخه آشوب نونت کم بود آبت کم بود کیف کشیت دیگه چی بود آخه دختر،ای خدا وایی از دست این دوتا تو پارت یا صورتم از بغض غصه توهم بود خدایی دروغ هم نگم یه چندتا قطره اشکم ریختم ولی یه جاهایش هم اضطراب صورت بدبخت من توهم بود🤧😭💙💙

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی پارت غمگینی بود💔

    ۱۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    اره واقعا غمگین بود💔💙💙

    ۶ ساعت پیش
  • نگار

    0

    حدیث خسته نباشی خیلی پارت قشنگ گریه آوری بود🤧 بعضی جاهاش از استرس میخواستم گریه کنم بعضی جاها از غصه،مرسی ازت خیلی هم طولانی بود ایول گلم💖🌹💙💙

    ۱۸ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت نازم🤍

    ۱۲ ساعت پیش
  • نگار

    0

    فدات عزیزم💖💙💙

    ۶ ساعت پیش
  • نسترن

    0

    آشوب چقدر گناه داره این طرف عرفان بهش تهمت میزنه اون طرف مهراب. . .

    ۱۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از هر طرف توی فشاره...انگار مظلوم‌ترین کاراکتر رمان همین آشوبه :)

    ۱۲ ساعت پیش
  • Zeynab

    0

    اصلا از شخصیت عرفان خوشم نمیاد مهراب هرچقدرم بد باشه طرفدارشم

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یه مهراب فنِ دیگه ✋🏻

    ۱۲ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    خیلی پارت قشنگی بود حدیث، خسته نباشی واقعا

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قلب منی

    ۱۲ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    الان با دیدن قرصه چه فکرا که نمیکنه🤦 ♀️

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همین‌مون کم بود فقط :) کم تهمت زد حالا قرصم بهش اضافه شد

    ۱۲ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    نمیدونم ولی حس میکنم حس عرفان نسبت به آشوب کمرنگ شده، یعنی خب آدم عاشق هر چقدر هم حالش بد باشه اینطوری با معشوقش سرد رفتار نمیکنه، حتی یه طرفه به قاضی نمیره و قضاوتش نمیکنه، به قول آشوب یه خنده معنیش این نیست که طرف حالش عالیه و داره بهش خوش میگذره

    ۱۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق...

    ۱۲ ساعت پیش
  • فاطیما

    0

    با خوندن این پارت گریه نکردم اما یه بغض بزرگ گیر کرده بود تو گلوم که از گریه هم بدتر بود ای کاش جدا نشن حیفه قشنگیه عرفان و آشوب 🥲💙 عزیزم خسته نباشی ممنونم بابت قلم خوشگلت و پارت های طولانی که میذاری✨️💕

    ۱۶ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جدا نشن مهراب قیامت می‌کنه🤣 فدات خوشگلم

    ۱۲ ساعت پیش
  • Biti

    0

    همش حس میکنم علائم آشوب می تونه از بارداری باشه به هر حال وای اشوبب بخدا منم بدشانسی پشت بدشانسی آوردم ولی دختر نباز دنیا واسه قصه کسی صبر نمیکنه ها حتی اگه گریه می کنی بخند ،تازه اگه عرفان با من همیچنی رفتاری داشت یه نگا به چشماش میکردم و میخنیددم و از خونه میرفتم بیرون

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره شبیه علائم حاملگیه

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    💔:)

    ۱۲ ساعت پیش
  • هانی

    0

    آشوب خونسردیت رو حفظ کن و بگو برای احتیاط گذاشتم تو کیفم ،نه که زن و شوهرین و ممکنه اتفاقاتی بیفته 😆نه اصلا بگو مثل اون لباس داخل دستشویی این کیف هم مال خودت نیست 😆خخ ،من که میدونم مجبور میشه بگه کار از کار گذشته ،تو یه جمله میگم که آشوب بدبخت شدی ،این الان همون عرفان قبلی نیست و یه لهراسبی جدیده

    ۲۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه بابا لهراسبی نمی‌تونه باشه

    ۱۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خلاصه که منکر شدن‌های بچگونه استفاده کنه🤣

    ۱۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️