حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و سی و یک :
نگاه منفرد بین میز و یاسمن میچرخید. فقط آمده بود تا مثل داخل آموزشگاه بگوید کارت درست است. خوب انجامش دادی. آفرین. حالا برو کنار تا من و مادرت کنار هم بنشینیم.
یاسمن دندان قورچهای کرد تا آرام شود. بعد خندهای تصنعی روی لبهایش نشاند. منفرد ساعتی قبل در حرف زدن با شادی، فقط به چشمهای او زل زده بود، اما اینجا از آن نگاههای ثابت خبری نبود.
همه دور میز نشستند. شادی رفت داخل آشپزخا
لطفا صبر کنید...
