حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و بیست و چهارم :
_یه ربع دیر کردی خانم آن تایم.
_سلام. یاسمن منو گرفته بود به حرف. خوبی؟ بچهها خوبند؟
_خداروشکر. امروز با دخترا اومدم. کاش گفته بودم توام یاس رو بیاری.
_اتفاقا الان داشتم با همون سر و کله میزدم. میخواد منفرد رو دعوت کنه ویلا. هر چی بهش میگم نمیشه، گوشش بدهکار نیست.
_برای چی دعوتش کنه؟
_نمیدونم، من فقط مخالفت کردم، انگار داشت میگفت میخواد بیاد شمال، همون شهری که ما هست
لطفا صبر کنید...
