حدشکن به قلم زهرا حاجیان (صحرا)
پارت صد و چهارده :
مثل برادر بزرگتر، یا پدری که حامی و حمایتگر اوست. علی محبتش نسبت به او خیلی زیاد بود و از دست دادنش به اندازه یک عمر، شادی را پیر و ناامید از دنیا و جوانی کرد.
ناهار که توسط پیک آمد. شادی سوال آخرش را دوباره تکرار کرد.
_داشتی عکسالعمل خانواده زند رو میگفتی، که سرگرم مشتری شدیم.
نیلوفر که بوی کباب را از خود آن خیلی بیشتر دوست داشت، در آن را برداشته و با تمام وجود داخل ریههایش فØ
لطفا صبر کنید...
