حکم کن به قلم مرجان فریدی
پارت صد و سی و یک :
برگشت و عصبی دستش را درون جیب کتش فرو برد
دستمال بنفش رنگی را ب سمتم آورد.
-چیکار میکنی؟
مقابلم قرار گرفت.
با اخم دستم را مقابلش گرفتم.
-چیکار میکنی با تو ام!،
بازویم را گرفت و دستمال را ب سمت لبم اورد.
-اوی چیکار میکنی!؟
دست هایم را روی سینه اش گذاشتم و عقب عقب رفتم ک به تخت برخوردم و روی تخت نشستم.
به سمتم خم شد ک خواستم خودم را عقب بکشم ک زانویش را روی پایم گذاش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
گرگ
7مرجان جون عکس حیات و بزارید 😍😊
۵ سال پیشکیانا
3من واقعا متوجه نشدم ادامه رمان طالع دریا چیشد ن تل دارم و ن *** فقط رمانای انلاینو ا گوگل میخونم اینجوری واقعا ذهنم درگیر رمان طالع دریا شده چون ادامش نیس
۵ سال پیشزینب
4خدایا قسمت ما هم بکن ازین راستین ها😆😍
۵ سال پیشرزا
5چرا اینقدر زور میگه خوب دلش میخواد رژ قرمز بزنه به تو چه نه واقعا به تو چه🤯
۵ سال پیشساغرماکانی
1ی چن وقت نبودم الن اومدم خش عومدم بسی زیبا پارتی هیجان انگیز و دهن سرویس کن چون تو خماریم عاااااولیح💙👑😐💕
۵ سال پیشهیچ
1من چند وقت رمانو نتونستم بخونم الان همشو خوندم . واقعا عالیه مرسی مرجان جون😉❤
۵ سال پیشآرزو
0عالی بود
۵ سال پیشزلزله
11آخی اونجا که گفت نگاهش غمگین بود خیلی خیلی ناراحت شدم🤕اصلا از حیات بدم نمیاد
۵ سال پیش،،،،،
10نمیدونم چرا یهویی عاشق حیات شدم
۵ سال پیش_
2عالی خسته نباشید
۵ سال پیشheli
11اهه شماهم توقع صحنه عاشقانه داشتین؟؟ از اونجایی که قلم مرجان غیر قابل پیش بینیه نمی تونم نظری درباره حیات بده
۵ سال پیشسایان
3عجب ☺ عالی مرسی 💙
۵ سال پیشAramesh
24من فکر کردم زنش رو هم کشتن نگو وقتی دخترش مرده اون و هم طلاق داده 🙄 دلم سوخت واسه حیات... این راستین یه نموره ظالمه 💔 الان همه طرفدار های راستین پیدا میشن دیس لایک میدن😐😂
۵ سال پیش❤
29دستمال آخه؟؟😂😂😂ضدحال
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنا
0بعد دوما اومدم بخونم یادم نیس کجا بودم🤦🏻 ♀️😂