پارت صد و هشتاد و پنجم :
اردوان زیر چشمی نیم نگاهی بهم انداخت که باعث شد شدت خجالت کشیدنم بیشتر بشه.
دلم می خواست در ماشین رو باز کنم خودم رو پرت کنم پایین.
حتی دلم می خواست آب بشم برم کف ماشین تا دیگه اردوان نتونه با اون نگاه های زیر زیری منو مسخره کنه یا به روم بیاره که داشتم چیا بهش می گفتم.
اردوان_ امروز شرکت نرفتی؟
دلم می خواست یه سوراخ پیدا کنم داخلش خودم رو از دید اردوان پنهون کنم اما خب این م
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
برکه
0من عاشق رمان های کیاناجونم، وقتی رمانهاشو میخونم انگار خودم یکی از شخصیتهاشم، قشنگ خودمو تو داستان تصور میکنم بسکه زنده و واقعی می نویسه، شک ندارم آینده فوق العاده درخشانی داره این دختر زیبا مون❤️
۶ دقیقه پیشHani
4و من چه قدر از این پارت لذت بردم :) کاش هیچ وقت جدا نشید شما دو تا💔
۱۲ ساعت پیشحنانه
0الهی امین🥺خیلی نازن با هم همه چیشون کنار هم کیوته
۳ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0کاش خدا و نویسنده صدامونو بشنون😂😔
۵۵ دقیقه پیشالمیرا
1صدای شکستن دل اردوان تا اینجا اومد. وقتی دلوین اون حرکت و حرف ها رو تو آسانسور زد خیلی ناراحت شدم واسش
۱۴ ساعت پیشحنانه
0وای دقیقا المیرا منم همینو حس کردم واقعا ناراحت شد🥺
۱۳ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0خیلی متینه این بشر فکرشو بکن فورا بخشیدش و حتی بهش گفت بذار در باز بشه و میفهمی کجا اوردمت ولی خب خدایی مشکوک بود😂اون قضیه پرونده دزدی و سگ طلایی و مواد داخلش زود بسته شد اردوان مشکوکع😂
۱۳ ساعت پیش🕊️ سعیده
0همین عجول بودن زود قضاوت کردناش کار دستش میده که ختم میشه به ایتالیا ،مافیا، مرد مخفی، عمارت و در آخر اسارت در زیر زمین 😭 باید ذهنشو با وایتکس بشوره به خدا 😡
۳ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
0هرچی بدی همونو پس میگیری انقدد انرژی منفی میفرسته اینطودی میشه😂اصلا هم تقصیر مرد مخفی نیستا همش دلوین مقصره
۵۶ دقیقه پیشمریم
0وای منم دوس دارم اونجا بودم گربه هارو بغل بگیرم فشارشون بدم😍😍🥹🥰
۱۲ ساعت پیش🕊️ سعیده
0ولی بر عکس من اصلا اونجا که داشت صحنه رو توصیف میکرد هیچ درکی از ذوق کردنش نداشتم برام عجیب بود ،،اصلا میونه خوبی با حیوانات خانگی ندارم آبم باهاشون تو یک جوب نیمره،،نمیتونم ارتباط بگیرم،،دوست دارم فقط از دور نگاه کنم همین ،،
۱۲ ساعت پیشمریم
2من گربه هارو دوس دارم ولی دوس ندارم نگه شون دارم
۱۲ ساعت پیشحنانه
0من دوسشون دارم دوست هم دارم نگه دارم نمیذارن😭😂
۳ ساعت پیشحنانه
0وای سعیده چه طور دلت میاد🥺😍خیلی خوشگلن
۳ ساعت پیش🕊️ سعیده
0دیگه از دور دوست دارم ببینم ولی دوست ندارم نزدیک بشم بغل کنم دست بزنم 😊
۳ ساعت پیشعلیا
0من اب قند لازم شدم کیانا یه طوری نوشته بود کامل توسنتم حرکاتشونو ببینم دلم میخواست اونجا باشم عاشق گربه ام😭😭
۳ ساعت پیشندا
0دامپزشکه کیه؟ 😭
۱۳ ساعت پیشمریم
0البرز.نیواد.برهان.نیک راد.هیچکدام😂😂
۱۲ ساعت پیشحنانه
1با گزینه هیچکدام بیشتر موافقم😂❤️
۳ ساعت پیشنیلا
0به البرز و برهان میاد خدایی؟ دامپزشک باشن؟🤣
۳ ساعت پیشالمیرا
0ولی اردوان صبر عیوب داره. من بودم تا الان ده بار دلوین و تحویل بهراد داده بودم. دلوین واقعا هم بدنش هم مغزش بیش فعاله
۱۳ ساعت پیشمرد مخفی
0کلا ما مردای رمان خیلی صبوریم 🗿
۱۳ ساعت پیشفایزه(زن صابر)
0یکیش همین شوهر من😂
۱۳ ساعت پیشحنانه
0کاش برای مردمخفی هم اینطوری بود😂برای مخفی فقط زبون داره😂پیش اردوان حتی ل لحاظ جسمی هم فعاله ارومو قرا نداره
۳ ساعت پیشساناز
3دلوین جعبه رو دزدید که ثابت کنه براش مهم نیست 😂😭
۱۳ ساعت پیشحنانه
0خب براش مهم که نبود🤣😅(جان عمش)
۳ ساعت پیش🕊️ سعیده
0سلام سلام ،من اومدم با یک حس خوب از پارت امشب که درباره پسر خوش قد بالام بود، عزیزم چقد پای حرف ها غرغر های دلوین صبوری مادر 🥰 دستمال کاغذی راست میگه خدایی بهت نمیاد مادر جعبه صورتی عروسکی تو ماشینت باشه ، برای اردوان مثل این میمونه انگار تو ماشینش مواد پیدا کنی 😄🤪البته خدا نکنه 🤨
۱۲ ساعت پیش🕊️ سعیده
0دختره ی چشم سفید اوردتت که برات چیزی بخره خوشحال بشی بعد تو انگ بی غیرتی میزنی بهش🥺 ،ببین بچمو ناراحت کردی😥فقط اونجا که اردوان بهش گفت خودتو دست کم میگیری 🤗😇 کیانا ممنون پارت خیلی باحالی بود کیف کردم🌻🌹💐🏵️💮
۱۲ ساعت پیشحنانه
0بهش میگه میرم یه جعبه دستممال کاغدی با عکس هیولا خون اشام و هرچیز تاریکی که به روحیت بخوره میخرم🤣دیدی اردوان دستی به لباش کشید تا نخنده؟😂😍😍این پسرت کی میخنده سعیده
۳ ساعت پیشنسرین
0میخواد برای دلوین یه بچه گربه بخره که حیون خونگی داشته باشه و داخل بدنش ردیاب بزاره که دلوین هرجا رفت باهاش باشه وخودش دنبال دلوین نخواد بچرخه برای مراقبت
۷ ساعت پیشگیدا
0چرا یهو جناییش کردی🤣
۴ ساعت پیشحنانه
0چه کامنت عجیبی چه ایده عجیبی😂
۳ ساعت پیشعلیا
0یعنی واقعا باید از این جهت به این قضیه نگاه کنیم؟💀
۳ ساعت پیشمریم
0اردوان نباید دلوین رو میاورد اینجا باید میبرد پیش پزشک پیش فعالی😂😂فقط دلوین میتونه اونجوری سناریو بچینه😂😂
۱۲ ساعت پیشحنانه
0بیچاره انقود تروما تجربه کرده حق داره🥲ببین هرچی سناریو چید دراینده بدترش سرش اومد😂💔👌
۳ ساعت پیشزهراسادات
0حالا درک میکنم مادری که پسر داره چی میکشه🤣
۳ ساعت پیش🕊️ سعیده
0دیگه منم داشت بهم بر میخورد انقد اردوان با سگ مقایسه می کرد یعنی چی 😤یک بلا نسبتی بلا تشبیه چیزی دختر جان 🤨انگار نه انگار یک دادمهر جلوش ایستاده😌
۱۲ ساعت پیشمریم
0اره منم خیلی بهش میگه هاپو😂
۱۲ ساعت پیشعادله
0حتی برای پاک کردن دماغ هم نیاز به آموزش عملی داشت 😂 بازم داشت سوتی میدادا😝😆همه اینا به کنار داخل اسانسور فقط🤣(نباید به اون قسمت بخندیم ولی خندم میاد😂)
۱۲ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
2بچه ها ولی این جعبه دستمال از الان شخصیت اصلی رمانه، بقیه سیاهی لشکرن 😂 اره حالا میبینید چه جنجالایی ازش درمیاد😂
۱۳ ساعت پیشسودا
0دلوین با دستمال کاغذی کاری کرد که من هیچ وقت فکر نمی کردم بشه 😂 خیلی ماجراهای جدید و جالبی توی این رمان میخونم عالیه😍🥰
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

برکه
0کیاناجون میشه لطفاً پایان داستان دلوین و اردوان واسه هم شن؟واسه خاطر شادی دل ما خواننده ها هم که شده این لطفو در حقمون بکن😉