پارت صد و هشتاد و پنجم :

اردوان زیر چشمی نیم نگاهی بهم انداخت که باعث شد شدت خجالت کشیدنم بیشتر بشه.
دلم می خواست در ماشین رو باز کنم خودم رو پرت کنم پایین.
حتی دلم می خواست آب بشم برم کف ماشین تا دیگه اردوان نتونه با اون نگاه‌ های زیر زیری منو مسخره کنه یا به روم بیاره که داشتم چیا بهش می گفتم.
اردوان_ امروز شرکت نرفتی؟
دلم می خواست یه سوراخ پیدا کنم داخلش خودم رو از دید اردوان پنهون کنم اما خب این م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
تصویر شخصیت نیکولو در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیکولو
تصویر شخصیت سونا در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه سونا
آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    0

    کیاناجون میشه لطفاً پایان داستان دلوین و اردوان واسه هم شن؟واسه خاطر شادی دل ما خواننده ها هم که شده این لطفو در حقمون بکن😉

    ۲ دقیقه پیش
  • برکه

    0

    من عاشق رمان های کیاناجونم، وقتی رمانهاشو میخونم انگار خودم یکی از شخصیتهاشم، قشنگ خودمو تو داستان تصور میکنم بسکه زنده و واقعی می نویسه، شک ندارم آینده فوق العاده درخشانی داره این دختر زیبا مون❤️

    ۶ دقیقه پیش
  • Hani

    4

    و من چه قدر از این پارت لذت بردم :) کاش هیچ وقت جدا نشید شما دو تا💔

    ۱۲ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    الهی امین🥺خیلی نازن با هم همه چیشون کنار هم کیوته

    ۳ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    کاش خدا و نویسنده صدامونو بشنون😂😔

    ۵۵ دقیقه پیش
  • المیرا

    1

    صدای شکستن دل اردوان تا اینجا اومد. وقتی دلوین اون حرکت و حرف ها رو تو آسانسور زد خیلی ناراحت شدم واسش

    ۱۴ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    وای دقیقا المیرا منم همینو حس کردم واقعا ناراحت شد🥺

    ۱۳ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    خیلی متینه این بشر فکرشو بکن فورا بخشیدش و حتی بهش گفت بذار در باز بشه و میفهمی کجا اوردمت ولی خب خدایی مشکوک بود😂اون قضیه پرونده دزدی و سگ طلایی و مواد داخلش زود بسته شد اردوان مشکوکع😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    همین عجول بودن زود قضاوت کردناش کار دستش میده که ختم میشه به ایتالیا ،مافیا، مرد مخفی، عمارت و در آخر اسارت در زیر زمین 😭 باید ذهنشو با وایتکس بشوره به خدا 😡

    ۳ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    هرچی بدی همونو پس میگیری انقدد انرژی منفی میفرسته اینطودی میشه😂اصلا هم تقصیر مرد مخفی نیستا همش دلوین مقصره

    ۵۶ دقیقه پیش
  • مریم

    0

    وای منم دوس دارم اونجا بودم گربه هارو بغل بگیرم فشارشون بدم😍😍🥹🥰

    ۱۲ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    ولی بر عکس من اصلا اونجا که داشت صحنه رو توصیف میکرد هیچ درکی از ذوق کردنش نداشتم برام عجیب بود ،،اصلا میونه خوبی با حیوانات خانگی ندارم آبم باهاشون تو یک جوب نیمره،،نمیتونم ارتباط بگیرم،،دوست دارم فقط از دور نگاه کنم همین ،،

    ۱۲ ساعت پیش
  • مریم

    2

    من گربه هارو دوس دارم ولی دوس ندارم نگه شون دارم

    ۱۲ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    من دوسشون دارم دوست هم دارم نگه دارم نمیذارن😭😂

    ۳ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    وای سعیده چه طور دلت میاد🥺😍خیلی خوشگلن

    ۳ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    دیگه از دور دوست دارم ببینم ولی دوست ندارم نزدیک بشم بغل کنم دست بزنم 😊

    ۳ ساعت پیش
  • علیا

    0

    من اب قند لازم شدم کیانا یه طوری نوشته بود کامل توسنتم حرکاتشونو ببینم دلم میخواست اونجا باشم عاشق گربه ام😭😭

    ۳ ساعت پیش
  • ندا

    0

    دامپزشکه کیه؟ 😭

    ۱۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    البرز.نیواد.برهان.نیک راد.هیچکدام😂😂

    ۱۲ ساعت پیش
  • حنانه

    1

    با گزینه هیچکدام بیشتر موافقم😂❤️

    ۳ ساعت پیش
  • نیلا

    0

    به البرز و برهان میاد خدایی؟ دامپزشک باشن؟🤣

    ۳ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    ولی اردوان صبر عیوب داره. من بودم تا الان ده بار دلوین و تحویل بهراد داده بودم. دلوین واقعا هم بدنش هم مغزش بیش فعاله

    ۱۳ ساعت پیش
  • مرد مخفی

    0

    کلا ما مردای رمان خیلی صبوریم 🗿

    ۱۳ ساعت پیش
  • فایزه(زن صابر)

    0

    یکیش همین شوهر من😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    کاش برای مردمخفی هم اینطوری بود😂برای مخفی فقط زبون داره😂پیش اردوان حتی ل لحاظ جسمی هم فعاله ارومو قرا نداره

    ۳ ساعت پیش
  • ساناز

    3

    دلوین جعبه رو دزدید که ثابت کنه براش مهم نیست 😂😭

    ۱۳ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    خب براش مهم که نبود🤣😅(جان عمش)

    ۳ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    سلام سلام ،من اومدم با یک حس خوب از پارت امشب که درباره پسر خوش قد بالام بود، عزیزم چقد پای حرف ها غرغر های دلوین صبوری مادر 🥰 دستمال کاغذی راست میگه خدایی بهت نمیاد مادر جعبه صورتی عروسکی تو ماشینت باشه ، برای اردوان مثل این میمونه انگار تو ماشینش مواد پیدا کنی 😄🤪البته خدا نکنه 🤨

    ۱۲ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    دختره ی چشم سفید اوردتت که برات چیزی بخره خوشحال بشی بعد تو انگ بی غیرتی میزنی بهش🥺 ،ببین بچمو ناراحت کردی😥فقط اونجا که اردوان بهش گفت خودتو دست کم میگیری 🤗😇 کیانا ممنون پارت خیلی باحالی بود کیف کردم🌻🌹💐🏵️💮

    ۱۲ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    بهش میگه میرم یه جعبه دستممال کاغدی با عکس هیولا خون اشام و هرچیز تاریکی که به روحیت بخوره میخرم🤣دیدی اردوان دستی به لباش کشید تا نخنده؟😂😍😍این پسرت کی میخنده سعیده

    ۳ ساعت پیش
  • نسرین

    0

    میخواد برای دلوین یه بچه گربه بخره که حیون خونگی داشته باشه و داخل بدنش ردیاب بزاره که دلوین هرجا رفت باهاش باشه وخودش دنبال دلوین نخواد بچرخه برای مراقبت

    ۷ ساعت پیش
  • گیدا

    0

    چرا یهو جناییش کردی🤣

    ۴ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    چه کامنت عجیبی چه ایده عجیبی😂

    ۳ ساعت پیش
  • علیا

    0

    یعنی واقعا باید از این جهت به این قضیه نگاه کنیم؟💀

    ۳ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اردوان نباید دلوین رو میاورد اینجا باید میبرد پیش پزشک پیش فعالی😂😂فقط دلوین میتونه اونجوری سناریو بچینه😂😂

    ۱۲ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    بیچاره انقود تروما تجربه کرده حق داره🥲ببین هرچی سناریو چید دراینده بدترش سرش اومد😂💔👌

    ۳ ساعت پیش
  • زهراسادات

    0

    حالا درک میکنم مادری که پسر داره چی میکشه🤣

    ۳ ساعت پیش
  • 🕊️ سعیده

    0

    دیگه منم داشت بهم بر میخورد انقد اردوان با سگ مقایسه می کرد یعنی چی 😤یک بلا نسبتی بلا تشبیه چیزی دختر جان 🤨انگار نه انگار یک دادمهر جلوش ایستاده😌

    ۱۲ ساعت پیش
  • مریم

    0

    اره منم خیلی بهش میگه هاپو😂

    ۱۲ ساعت پیش
  • عادله

    0

    حتی برای پاک کردن دماغ هم نیاز به آموزش عملی داشت 😂 بازم داشت سوتی میدادا😝😆همه اینا به کنار داخل اسانسور فقط🤣(نباید به اون قسمت بخندیم ولی خندم میاد😂)

    ۱۲ ساعت پیش
  • فائزه(زن صابر)

    2

    بچه ها ولی این جعبه دستمال از الان شخصیت اصلی رمانه، بقیه سیاهی لشکرن 😂 اره حالا میبینید چه جنجالایی ازش درمیاد😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • سودا

    0

    دلوین با دستمال کاغذی کاری کرد که من هیچ وقت فکر نمی کردم بشه 😂 خیلی ماجراهای جدید و جالبی توی این رمان میخونم عالیه😍🥰

    ۱۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️