پارت صد و چهل و نهم :

*
نام نازنین را در گوشی به "مامان مهراد" تغییر داده‌ام تا نام این خواهرزاده‌ی نورچشمی در ذهنم حک شود. دیروز مادر و پسر از بیمارستان مرخص شدند و بابا برایشان گوسفندی قربانی کرد. هنوز خیلی ریز است و می‍ترسم بغل بگیرمش. اما کلی عکس از او گرفته‌ام. از سرم می‌گذرد که عکسش را نشان همکارم بدهم و دیوار یخی را که میانمان ساخته‌ام، کمی آب کنم.
نگاهش می‌کنم اما باز نام این همکار را از یاد بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • mary

    1

    از دست تو شیرین ،باز افتادی تو دام این وحبد شیرودی 😭😂

    دیروز
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    چقدرم بدش میاد😅😅

    ۲۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️