راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت بیست و چهارم :
- مامان، چرا هیچکس منو درک نمیکنه؟ تو درکم کن... من شبها خواب ندارم. توی این عمارت حالم بده. حتی یه بار هم به حیاط پشتی نرفتم، چون نمیخواستم چشمم به اون استخر بیفته. به باغ هم نرفتم تا اون اتفاق یادم نیاد، اما... اما از کابوسهام چطور فرار کنم؟ اگر بریم خونهمون، حالم خوب میشه. دیگه کابوس نمیبینم... مامان، قول میدم دختر خوبی باشم برات!
اخم میان ابروهای شاهرخ نشست. شنیدن این حرف

لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0بدم میاد از شاهرخ چیکار این بچه داری