مسلک به قلم پریسا حصیری
پارت سی و سوم :
ناهار قیمه گذاشته بود.
امروز تمام کلاس هایش را پیچانده و در خانه چپیده بود.
پاییز اولین بازندگی اش را به نمایش گذاشته بود و او ترجیح می داد همچین روزی را در خانه کنار شومینه بگذارند.
هفت روزی می شد توماج را ندیده بود، با خود که دروغ نداشت به حضور همیشگی او وابسته شده بود.
تلویزیون را روشن می کند و بی حوصله شبکه ها را بالا و پایین می کند. از طرفی دلش می خواست از خا
لطفا صبر کنید...
