پارت سی و دوم :

گل را به سمت مهوا می گیرد، دسته گل بزرگ پُر از رزهای مینیاتوری و ژیپسوفیلای صورتی!

زیبا بود، مگر دختری بود که از گل بدش بیاید؟ ولی آنقدر حالش بد بود که حوصله ی تشکر هم نداشت!

_بفرما، خدمت شما.

مهوا دسته گل را از دستش گرفته، بدون این که نگاهی حواله ی صورت منتظر سهیل بکند به گل ها نگاه می دوزد و در دل دائم زمزمه می کند" پولدارِ مرفه بی درد"

_خوشت نیومد؟

بالاخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!