تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت صد و سی و یک :
* * * * *
_ وای خدا! میخوای چه جوری بگی؟
نشسته بر روی مبل کنار پنجره، در حالی که پاهایم را به لبه نشیمنگاه مبل تکیه داده بودم، به صفحه موبایلم چشم دوخته بودم.
گوشۀ لبم را گزیدم و شانه بالا انداختم.
_ نمیدونم...
ابروهایش بالا پریدند و پیش از آنکه چیزی بگوید، من پیشدستی کردم و گفتم:
_ حالا ولش کن... تو چرا موبایلتو جواب نمیدی؟ بگیرم بزنمت؟
گوشۀ لبش را جوید و با سر ناخ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hani
0تلاش دو نفره بود🤣
۱ ساعت پیشوکیلی
1زندگی بالاخره داره روی زیبایش رابه سایه نشون می ده
۱۱ ساعت پیشبهار
0واقعا تموم شد. دوسش داشتم. عالی و بینظیر
۱۲ ساعت پیشAida
0هیچی فقط اینکه ممکنه با هر جمله پارت بعد بزنم زیر گریه
۱۶ ساعت پیشAida
0وای میگه دوتا شکلاتت، چقد کیوتی تو مهداادد
۱۶ ساعت پیشمحدثه
0هم خوشحالم هم ناراحت دوست ندارم انقدر زود تموم شه😔
۱۸ ساعت پیشمحیا
1خیلی رمان قشنگی بودد، از پارت اول باهاش زندگی کردم و سر هر پارت قشنگ احساس می کردم خودمم تو رمانم از بس قلمتون زیباست😭 ناراحتم که آخرشه و داره تموم می شهه
۱۸ ساعت پیشنیلن
0احساس میکنم به پایه نهم برکشدم و امروز روز آخره مدرسس و دارم تمام دوستام رو برای همیشه ترک میکنم و دور میشم ازشون
۱۸ ساعت پیشنیلن
0ی جوری صحنه پردازی کردم ی لحظه یادم رفت شوهر ندارم قشنگ خودمو با شوهر مفقودم تو این صحنه تصور کردم 😂😂
۱۹ ساعت پیشErica
0حاجی پشمام
۱۹ ساعت پیشزهره
0سلام نویسنده جان خداقوت رمان بی نظیری بود ممنون از قلم زیباتون
۲۲ ساعت پیشنانا
1چه حسی دارم؟ ذوق زده و خوشحال از اینکه پایان قراره پایان خوبی باشه و ناراحت از اینکه این تجربه ی قشنگ قراره تموم بشه و من نمیدونم دوباره میتونم همچین حس قشنگی رو تجربه کنم یا نه://🥲😭💖
دیروزنانا
0یعنی دختره؟ وای اگه دختر باشه دیگه هیچی نمیخوام😭💖
دیروزنانا
1وای دوتا شکلات داره الان
دیروز
لطفا صبر کنید...

Hani
0وای چرا اخه تموم شد🥹🥲😭نباید تمومش میکردی آوا