پارت دوازده :
مرد مخوف_ بدشانس ترین دختر امشب، تو بودی نه اونی که به شُرکای تجاریم هدیه داده شد...
پوزخند تلخی زد.
مرد مخوف_ از بین همه، سهم تو این شد که بردهی مردی باشی که خیلی ها ریشهی تمام دردها و بدبختی هاشون رو توی اسمش می بینن.
نفسش آروم از بین لب هاش بیرون اومد.
مرد مخوف_ پس خودت رو آماده کن... چون من برای بردهی خودم، خیلی سخت گیرتر از چیزی هستم که درباره اش شنیدی.
یه ق
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام گل قشنگم😍💕
۳ هفته پیشدیار
10کااش یکی یه اسلحه به امیلی بده اول اون مارسلو گنددماغو بکشه بعد اونیکه اوردش به هتل
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂
۴ هفته پیش🕊️ سعیده
9فقط می دونم که اگه اونجا بودم پیشکار رو خفه میکردم با این اطلاعاتی که داد😡مردک مریض
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۴ هفته پیشSanaz
8این رمان انقدر هیجانی و دارکه اصلا نمیشه متوقف شد فقط دارم جلو میرم و هم لذت میبرم هم میترسم😂خیلی خوبه خیلیی خیلیی هر کی کامنت منو میبینه حتما این رمانو شروع کنه😭🖐
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۴ هفته پیشفاطیما
0فقط منم به اون دختری که به شرکای تجاری داده شد فکر میکنم؟😊😔
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
هیچکس اسمی ازشون نبرد🫠🥺
۱ ماه پیشنفس
9چه پیشکار مزخرفی خوب درست جواب بده چی میشه
۱ ماه پیشهدا
8دلم میخواست اونجا باشم خفشش کنمم
۱ ماه پیشنفس
0دقیقا 👍 منم همین طور
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🥲
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🙃🥺
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
حرص همتون رو دراورده😂
۱ ماه پیشهدا
9مارسلو داداش از همین الان متنفرم ازت
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🙃
۱ ماه پیشBiti
8من ادامه و میخامم چجور صبر بدم فردا بشه باز برم سکه بگیرمم
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشسیم سیمی
0از حرفای مارسلو فقط ازش متنفر شدم خب اشغال نمی بینی تو دردسر افتاده؟ جونت بالا میاد بهش کمک کنی اخهه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تیریپ شخصیتی هرکدوم از شخصیت ها رو هم باید در نظر گرفت عزیزم این افراد آدم های معمولی نیستن که رحمی در کارشون باشه پس با دل مهربون خودتون به این آدم ها نگاه نکنید اینطوری توقع زیاد هم ازش ندارید
۱ ماه پیشستیلا
0حساسه که حساسه به جهنم این بدبخت چه گناهی کرده😪😭ای وای اگه خطا کنه با بخار اب پاشو میپزه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🥲🥺
۱ ماه پیشAmeneh
0ببین عزیزم رمانت حرف نداره عالیه خسته نباشی داستان و مخیط دازک و همینطور سنگینی داره حتی دلهره هم داره الان از وقتی شروع کردم نفسم تو *** حبسه منتظر قتل یا مرگ یکیم😂💔
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋فقط یه رمانه زیاد به خودت استرس نده هیچ کدوم از صحنه ها و اتفاقات داخل این رمان واقعی نیستن عزیزم
۱ ماه پیشAzi
0حالا من جای اون بدبخت بودم همون لحظه میگفتم جون جدت یه تیر تو مغزم خالی کن منو بیخیال شو
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خدا نکنه هیچ وقت جای هیچ کدومشون باشی عزیزم
۱ ماه پیشدنیز
0یکی به من بگه اون چیزی که این مرد گفت ففط یه تهدید بود و اون کارو نمیکنه😐💔
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشسارا
0خب حالا مارسلو نمیمیری بهش یه کمک کنی😏😒
۱ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0میمیره🖐میمیره و میدونه کع میمیره به خاطر همین زر نزد
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چه خشن😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیشمادر 3فرزند
0وقتی امیلی میخواست فرار کنه ولی نتونست یاد این جمله افتادم (حال من حال اسیریست که هنگام فرار یادش افتاد کسی منتظرش نیست نرفت)
۱ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0خیلی گناه داشت🫠😩نمیدونم بیشتر دلم برای این بدبخت بسوزه اون دختر بدبهت دیگه ک قراره موش ازمایشگاهی باشه🫠😭
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
و چه قدر درد داشت
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سیم سیمی
0رمان هیجانی و پرکششی هستش ممنون😎💋