لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و پنجم :
نگاهم با نگاهش تلاقی کرد!
عمق نگاه بی تفاوتش می گفت چیزی نشنیده اما از آنجا که این مرد را خوب می شناختم و می دانستم بسیار خود خوری می کند و درون ریز است و اگر چیزی هم شنیده باشد بروی خودش نمی آورد؛ پس سعی کردم من هم مانند خودش رفتار کنم. با شرمساری سرپایین انداختم و از کنارش عبور کردم و سمت تخت رفتم!
- رفته بودم دستشوئی؛ خیلی حالم بهتره؛ تبم اومده پایین؛ الان لباس می پوشم بریم خونه!
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهی
0هعیی دیگه با این اتفاق امیدی به برگشتش پیش اریا ندارم🥺🥲
۲ ماه پیشیه غریبه
1لیدا جان ستایش به قلم و نثر بی نظیرت 🙏🙏
۲ ماه پیشملی
1اصلا مگه میشه این قدر زیبا بری تو عمق رابطه ی دونفر رو تع یف کنی بعد همه تو شوکش باشن
۲ ماه پیشزهره
1بی نظیری نویسنده ی عزیز قلمت جادو میکنه 🥰🥰😍😍❤️ 🔥
۲ ماه پیشزهره
1خدای من شاهده تا حالا پارت به این قشنگی نخونده بودم 🥲🥹🥹 شعر بود.. لحظه های رابطه شون رو هیچ جوره نمی تونم وصف کنم؟؟
۲ ماه پیشمارال
1آخخ لیدا جان جه کردی با دل و قلبمون ولا قشنگ رفتم تو حس.. اشک داشتم اما از اون نوع قشنگا که بعد خوندن یه پارت داغ و هیجانی و اینا .. دچارش میشی یعنی الان من تا پارت بعدی خدا می دونه چند بار ابن پارتو باید بخونم قربونت که قلمت جادوست حرفی ندارم 🫡🫡
۲ ماه پیشهانا
2منم بخداا داشتم صبحونه مبخوردم اومدم ببینم پارت جدید اومده وقتی خوندم همراه با عشق بازی اینا نفهمیدم چی خوردم الانم هنوز تو کف این عشقبازی ام 🤌🤌
۲ ماه پیشملیکا
0دقیقا منم هنگ کردم یعنی تموم شد خدا رو شکر اینا رفتن تو بغل هم😉
۲ ماه پیشمارال
2یعنی بلاخره شد و ژیوار به وصلش رسید من مطمئن بودم اما از اونجایی که قلمت آدمو یهو فیتیله پیچ میکنه گفتم حدس نزنم ممکنه اشتباه از آب دربیاد
۲ ماه پیشمارال
2اما دارم. بخدا که هنوز گیجم🥰🥰 یه جوری خوب که انگار منتظر اینجای ماجرا بودم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اووف چه پارت خفنی بود از میانش اونجایی که ژیوار گفت تو کافئین و مخدر منی و ادامش چه کردی خانم صبوری عزیزم 😍😍