بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هشتم :
چند دقیقه اول را در سکوت به مسیر خیره شده بودند. شهاب نگاهی به روشا انداخت.
- امروز زیادی آرومی.
روشا بدون اینکه نگاهش کند، گفت:
- همیشه آرومم.
شهاب خندید.
- نه... همیشه یا داری متلک میندازی یا داری امتحانم میکنی.
- مگه فرقی هم میکنه؟
- آره.
- چه فرقی؟
- وقتی متلک میندازی، یعنی حالت خوبه.
روشا برای اولین بار نگاهش کرد.
- یعنی الان حالم خوب نیست؟
- معلومه نÛ

لطفا صبر کنید...

مامان عسل
2خسته نباشی آرزو جان عزیز ..نوشتن جملات و کلماتی که تو رمان بکار میره ذهن خلاق میخواد وشما از آن بهره مند هستین دست مریزاد به قلم زیبایتان 👏👏