پارت صد و هفتاد و دوم :

مارتین در همان لحظه‌ای که سایه‌ی شخص ناشناس را میان تنه‌های تیره‌ی درختان دید، نخستین واکنشی که در وجودش شکل گرفت این نبود که نامش را صدا بزند یا سلاحش را از غلاف بیرون بکشد و حمله کند؛ زیرا چیزی در سکوت غیرطبیعی آن شخص وجود داشت که حتی پیش از آن‌که مارتین بتواند دلیلش را بفهمد، به او هشدار می‌داد این موجود نباید متوجه‌ی حضورش شود... . به‌خصوص که مرد درست در فاصله‌ای ایستاده بود که ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اَسماء

    0

    احتمالا همون جادوگرای جنگل باشن که طلسم شدن و حالا با خنجر فکر رهایی هستن

    ۴ روز پیش
  • فاطی

    0

    قطعا آدمی درکار نیست که صدایی ایجاد نمیشود..چرا اول خنجر کسی را دنبال خود کشاند بعداز آن دیگری..همه چیز از درودست ها کنترل میشود و همه خبردارند که کسی وارد جنگل شده..زودتر از آنها باید فهمید تا توانست آنها را دور بزنیم

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️