سماح به قلم پریسا حصیری
پارت پنجاه و هشتم :
در میان خواب و بیداری بود که صدای تگرگ روی سقف خانه بیدارش می کند. اتاق در تاریکی وهم آور به نظر می رسید و تنها شعله ی شومینه روشنش کرده بود.
از جایش بلند می شود و پاورچین پاورچین به سمت کلید برق می رود که همان لحظه سایه ایی از کنار پنجره رد می شود.
مردمک هایش از ترس گشاد می شوند و جیغ خفه ایی می کشد. ضربان قلبش آنقدر بالا رفته بود که صدایش را می توانست بشنود.
با صدای بالا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Marzi
1حدسم درست بود حاجیمون عقد رو بهم زد
۲ هفته پیشنگین
0حاجی بهم نزد بنظرم اون خانومی که رفته بود تو گوش مریم یه چیزی گفت،بهم ش زده
۲ هفته پیشMarzi
0خوبیش اینه که به هرحال عقد بهم خورد😃
۲ هفته پیشملیسا
0عالی بود پارت زیبایی بودولی خب به نطرم ارامش قبل طوفان یع خبرایی توراه
۲ هفته پیشمینو
2این پارت خیلی زیبا بود قلب ام اومد تو دهنم بس که قشنگ و نفس گیر بود
۲ هفته پیشمینو
3آخیش دلم خنک شد،مریم مارموز چسب دوقلو😡
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ابرا
0نمی دونم چه شده ولی همین که عقد بهم خورده برام بس تا پوزه این مریم مار موز به خاک مالیده بشه حالا حاجی مون وقت داره تا دل عروسک اش رو بدست بیاره سخته ولی می تونه