پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و نهم :
آنقدر درگیرِ فکرهایم بودم که وقتی جاده به دو مسیر تقسیم شد، چند ثانیه طول کشید تا بفهمم به کجا رسیدهام.
پایم را از روی گاز برداشتم و ماشین آرامآرام ایستاد.دو راه پیشِ رویم بود.
مسیرِ سمتِ چپ باریک و ناهموار بود و میانِ درختان، به عمقِ جنگل میرفت. شاخههای بلند از دو طرف روی مسیر خم شده بودند و در بالای آن به هم میرسیدند. نورِ چراغهای ماشین فقط چند متر جلوتر را روشن میکر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دختر صحرا
2هر پارت از پارت قبلی هیجان انگیز تره
۱۴ ساعت پیشفاطمه
5ای کاش پارت ها طولانی تر بود تا امدیم بفهمیم چی شد تموم شد
۲۱ ساعت پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
حرف شما کاملاً درست عزیزم ❤️ از محبت و اشتیاقتان برای دنبال کردن رمان بسیار ممنونم و واقعاً خوشحالم که آن را دوست دارید. 🥹❤️ فقط یادآوری می کنم که روز پارت گذاری در صفحه ی رمان هم شنبه اعلام شده است؛ بااین حال من هر زمان فرصت داشته باشم، علاوه بر شنبه روزهای دیگر هم برایتان پارت می گذارم.💕
۱۸ ساعت پیشدختر صحرا
2از لطفتون ممنونیم
۱۴ ساعت پیشفاطمه
1ممنونم از شما
۱۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
2باورم نمیشه داره می رسه تهران