بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و بیست :
زیرلب زمزمه کردم: آلیستر...
***
سرازیر شدن باریکه ای از آب روی صورتم به همراه احساس سنگینی یه پارچهٔ خیس روی پیشونیم، باعث شد لرزش خفیفی توی تموم بدنم بپیچه و گوش هام به صداهای اطرافم باز بشن.
- حالش چه طوره؟ زنده می مونه؟
سکوت سنگینی از طرف دیگهٔ صحبت باعث شد به درد تک تک اجزای بدنم زیر فشار بیماری توجه کنم.
می تونستم مبارزهٔ بدنم رو برای زنده موندن در خودم احساس کنم.
گرم
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اصلا فکرنمیکردم الیستر باشه