پارت صد و بیست :

زیرلب زمزمه کردم: آلیستر...
***
سرازیر شدن باریکه ای از آب روی صورتم به همراه احساس سنگینی یه پارچهٔ خیس روی پیشونیم، باعث شد لرزش خفیفی توی تموم بدنم بپیچه و گوش هام به صداهای اطرافم باز بشن.
- حالش چه طوره؟ زنده می مونه؟
سکوت سنگینی از طرف دیگهٔ صحبت باعث شد به درد تک تک اجزای بدنم زیر فشار بیماری توجه کنم.
می تونستم مبارزهٔ بدنم رو برای زنده موندن در خودم احساس کنم.
گرم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    اصلا فکرنمیکردم الیستر باشه

    ۳۸ دقیقه پیش
  • Yas

    0

    وایی فکر نمی کردم اینا باشن..خیلی استرسی شدم نکنه بخوان با استفاده از آیرین ،اریکو تحت فشار بذارن😢😢 یا هر نقشه خطرناکی..

    ۶۰ دقیقه پیش
  • مریم

    0

    فکر نمیکردم آلیستر باشه و آلکازار زنده باشه .باز چه نقشه ای برای این دختر داری اخه😑🥲

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️