جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت نود و هشتم :
من فرجام رو نمی دیدم، اما می دونستم همون اطرافه، همونطور که فاتح هم این رو می دونست، در کسیری از ثانیه تک دستش رو تکون داد، تمام نیروی منفی جهان توی اون خونه جمع شد و جلوی شیشه های شکسته، سپری عجیب پر از رگه های سیاه و درخشان کشیده شد.
باد پاییزی، هنوزم از بین شیشه ها وارد میشد و سوز سرما رو توی وجود تک تک ما تزریق میکرد، از کامی با نفس های صدا دارش گرفته تا گیسویی که از ترس زیاد دیدن اون
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0ای وای چرا اینجوری شد همایون خائن لعنتی چرا ترنم از نیروش استفاده نکرد بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم ممنون خسته نباشید