پارت هفده :

'ملودی'
برام عجیب بود که شادی آدرس خونه خسرو رو خواسته بود. فکر نمی‌کردم به این زودی قبولشون کنه!
وقتی وارد خونه شدم همه آشفته بودن. نیما، مامان، بابا.
مامان و بابا هر کدوم یه گوشه نشسته بودن و با تلفناشون درگیر بودن. نیما هم وسط خونه راه می‌رفت و مدام به یکی زنگ میزد.
آروم سلام دادم و گفتم:
- چیزی شده؟
مامان بی‌حال گفت:
- هر چی به شادی زنگ می‌زنیم جواب نمیده، می‌ترسی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دماغ قوس دار ایلیا

    1

    پارته بعد وروده فرزادو باید تبریک بگیم مثه اینکه🤧🤧

    ۱ هفته پیش
  • هستی

    1

    فرزاد کی بود؟

    ۷ روز پیش
  • هستی

    1

    یعنی کی هست؟

    ۷ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    هنوز نیومده داخل رمان

    ۷ روز پیش
  • دماغ قوس دار ایلیا

    1

    دوسته صمیمیه عرشیا و پارتنره اینده ی شادی

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    1

    اگه فرزاد پارتنر شادیه پس این کیارش چی میشه

    ۴ روز پیش
  • نسترن

    1

    من داداش ندارم دلم ازین داداشا خواست😊

    ۴ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    من داداش دارم و بازم دلم از این داداشا می‌خواد🙏🏻

    ۴ روز پیش
  • nefes

    2

    پارت جدیدو کیی میفرستیی🥲😂

    ۶ روز پیش
  • زهرا

    1

    چقدر از این رمان حس خوب میگیرم عالی دست گل نویسنده عزیزمان درد نکنه🌺💋😂😘😘💗🙏🙏🌱👌

    ۶ روز پیش
  • الی

    1

    عالیه دخترر فرزاد و زودتر بیار دیگه

    ۷ روز پیش
  • Biti

    1

    از همین الان از رابطه ی خواهر برادری عرشیا و شادی به شدت خوشم اومدد🤣🤣عالی بودد

    ۷ روز پیش
  • Blueberry

    4

    دقیقاا 🤣🙏 رابطه خواهر برادری اصلی این شکلیه🤣🤣

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    1

    وای از خوشحالی در پوست خو نمیگنجم..فرزاد قراره بیاد هورا

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    1

    وای عرشیا خوبه که ملودی رو فراموش نمیکنه،ولی عجیبه با هم نمیسازن خنده داره😂

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    4

    در کل داداشای این رمان خیلی قشنگ و خفنن وای😭

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    1

    بیچاره ملودی چرا واسه اون همه افسرده بودن و غمگین بعد اینجا خیلی خوشحالن بخاطر همین رفتاراشون ملودی گذاشت رفت

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    1

    قطعا پارت 17 پارت مورد علاقم میشه وای همسرم فرزاد داره میاد🛐

    ۷ روز پیش
  • آرمیتا

    1

    تولد عرشیا چه شبی بشه

    ۷ روز پیش
  • Ayriana

    1

    اوه اوه این پارتو تو نهان نیلی یادمه.. عجب شبی بشه فردا، هو هو هوو🫣😂

    ۱ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    تازه اونجا فقط به ماجرای نیلی پرداختیم، این‌ور داستان هیجانی‌تر بود🫣

    ۷ روز پیش
  • Ayriana

    1

    این پارت، پارت اکلیلی شدن برای داداشا بود . عرشیا واسه ملودی اینجوریه، نیما و بهمن واسه شادی اینجوری میکنن، موش بخورتتون خرس گنده های بامزه😂😔

    ۱ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وای عاشقشونمممم

    ۷ روز پیش
  • Ayriana

    1

    واایی پارت بعدی خیلی پارت توله سگیه😭😭 کی میزاریی خانومم، ما اینجا داریم زحمت نمیکشیم😔😂

    ۱ هفته پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    یکشنبه😔🫣

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️