پارت شصت و چهارم :
واژگانش با دقت ادا میشد، انگار که با شخص مهمی حرف میزد. از میان تمام اینها چیزی که نظرم را جلب کرد. «مِلو» گفتنش بود. تا کنون کسی این چنین صدایم نزده بود. اصلا کسی به جز مروارید سیاه گونهای دیگر مرا صدا نمیزد. چه شد که مروارید سیاه شدم؟ به گمانم جایی که شنیدم به او لقب خرس قطبی را دادند من هم تصمیم گرفتم پا به پایش در این منجلاب خونین بدوم.
نگاهم را بالا کشیدم و به چشمان سرخ سپیدار
لطفا صبر کنید...
