همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت سی و پنجم :
میراث همچو انباری در کاه آتش می گیرد، ولی آن لحظه خاله فاطمه بود که همانند ماهی بیرون افتاده از آب دهانش را بی اصوات تکان می داد.
ناباورانه نگاهش را به سمت میراث سوق داده و با تردید می پرسد:
_این حقیقت داره؟
میراث بی توجه به سوال مادرش به سمت مهتا یورش می برد و چنگ به بازویش می اندازد:
_کی بهت گفت؟
وقتی آن پیروزی در نگاه مهتا را می بیند در صورتش نعره می ک
لطفا صبر کنید...

مارال
0چقدر این میراث رو مخه همه چیو باهم میخواد کاش یه آدم خوب بیاد و از دستش راحت بشه