همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت سی و پنجم :
میراث همچو انباری در کاه آتش می گیرد، ولی آن لحظه خاله فاطمه بود که همانند ماهی بیرون افتاده از آب دهانش را بی اصوات تکان می داد.
ناباورانه نگاهش را به سمت میراث سوق داده و با تردید می پرسد:
_این حقیقت داره؟
میراث بی توجه به سوال مادرش به سمت مهتا یورش می برد و چنگ به بازویش می اندازد:
_کی بهت گفت؟
وقتی آن پیروزی در نگاه مهتا را می بیند در صورتش نعره می ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
مریم
0مثل همیشه عالیه عالی بخدا من عاشق رمان شدم
۱۳ ساعت پیشرامی
1بنظرم نویسنده خیلی باحال داره شخصیت رمانو میگه کاش یذره خوبی ها میراثم به چشم می اورد که در دوراهی رهای پیوند اسیر شده
۲۴ ساعت پیشمارال
2چقدر این میراث رو مخه همه چیو باهم میخواد کاش یه آدم خوب بیاد و از دستش راحت بشه
دیروز
لطفا صبر کنید...

نفس
0خیلی قشنگ بود خسته نباشی عزیزم