نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و پنجاه و ششم :
نفس برگشت و نگاهی دردمند به پدرش انداخت. بغض کرد و رفت. در را که بست و برگشت، مادرش به آرش نگاه کرد و پرسید:
-چرا ردش کردی رفت؟ میزاشتی بمونه ببینه باباش به خاطر زنی که ۱۴ ساله سرگردونش کرده و اونو بیمادر، اومده وایساده تو روی من.
همه فهمیدند انسیه دارد مظلومنمایی میکند تا آرش را مقصر جلوه دهد. در حالیکه کار آرش کاملا درست بود.
آرزو "مامانِ" کشداری گفت و لبش را گاز گرفت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0باید از همون اول جدا زندگی میکرد با خانواده یه جا زندگی کردن عزت و احترام میاره پایین و دخالتها شروع میشه