پارت صد و پنجاه و ششم :

نفس برگشت و نگاهی دردمند به پدرش انداخت. بغض کرد و رفت. در را که بست و برگشت، مادرش به آرش نگاه کرد و پرسید:
-چرا ردش کردی رفت؟ می‌زاشتی بمونه ببینه باباش به خاطر زنی که ۱۴ ساله سرگردونش کرده و اونو بی‌مادر، اومده وایساده تو روی من.
همه فهمیدند انسیه دارد مظلوم‌نمایی می‌کند تا آرش را مقصر جلوه دهد. در حالی‌که کار آرش کاملا درست بود‌.
آرزو "مامانِ" کش‌داری گفت و لبش را گاز گرفت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    باید از همون اول جدا زندگی میکرد با خانواده یه جا زندگی کردن عزت و احترام میاره پایین و دخالتها شروع میشه

    دیروز
  • فاطمه

    0

    نه میشه حق به ارش داد نه مادرش ولی خب بیشتر از هگه ارش بیگناهه توی سن جونی بوده کلش باد داشته

    دیروز
  • میم

    1

    آرش از اولم باید همین کارو می کرد،اینکه کمکش کردن شده یه دلیل برای دخالتهای زیاد و بیجا و این خانمم جای بزرگتری نقش پژمان این طرف داشته 😠

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️