پارت صد و پنجاه و یک :

ورودی اتاق آرش، صدای زنگ تلفن توی خانه پیچید. نفس نگاهی به مادرش انداخت و گفت:
-شما بفرمایید. من تلفن‌و جواب بدم و بیام. حتما باباست.
منتظر جواب پردیس نماند. دوید و رفت! پردیس مانند توی درگاه اتاقی که ۱۴ سال پیش طعمه‌اش کرده بود‌. پرده‌ها افتاده و اتاق در تاریکی کاملی فرو رفته بود. کسی دست روی نفسش گذاشته بود و داشت گلویش را فشار می‌داد. هنوز جای تک‌تک اجزای آن اتاق را حفظ بود. دست Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    0

    واقعاً هم پردیس گناه داره هم آرش کاش طفلی ها این شب رو کناره هم با عشق بگذرونن

    ۳ ساعت پیش
  • ابرا

    0

    وای که چه قدر خوب بود عالی مرسی بابت پارتهای زیبا دست مریزاد

    ۳ ساعت پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی بود مارتای هدیه،واقعا خسته نباشید 🙏🏻❤️🌹

    ۱۵ ساعت پیش
  • میم

    1

    آخی،بعد سالها یکم به آرامش رسید،کاش آرش کاریش نداشته باشه 🥺😍

    ۱۵ ساعت پیش
  • فاطمه

    1

    خیلی ممنون خانم محمدی عالی بود خسته نباشید

    دیروز
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم عزیزم از محبتتون

    ۲۱ ساعت پیش
  • فاطمه

    1

    ۱۱ پارت هدیه دمت گرم واقعا ممنون با اینکه بد جا تموم شد ولی خیلی چسبید پارت ها

    دیروز
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزم. ممنونم. این دیگه از سیاست‌های آپ هست😂

    ۲۱ ساعت پیش
  • نرگس

    1

    عالی موفق باشی

    ۲۳ ساعت پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    متشکرم عزیزم

    ۲۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️