نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و پنجاه :
دخترک که توی آشپزخانه رفت، دنبالش را گرفت. آشپزخانهی بزرگشان با یک ناهارخوری ۴ نفره، یخچال و اجاق گازی که زمان دانشجویی آرش دیده بود، هیچ تفاوتی نکرده بود. تنها وسیلهی جدیدش مایکروفر و خردهریزههایی که بهشان احتیاج داشتند. کاملا معلوم بود همه چیز در حد رفع نیاز است. نه یک زندگی کامل که زنی مدیریتش را داشته باشد.
نفس سروقت یخچال رفت و شیشهای درآورد. لیوانی برداشت و شربت آلباÙ
لطفا صبر کنید...

ابرا
0کلا دوست داره ببینه حتی اگه با زجر همراه باشه خاصیت عشق همینه هر سختی رو بخاطرش تحمل می کنی